تبليغاتX
شعر داستان مقاله و جوانان کل دنیا

شعر داستان مقاله و جوانان کل دنیا

جوانان و زندگی

برف می بارد زمستان است

برف می بارد به یاد زندگی - برف می بارد بیاد بچگی- برف میبارد کنار بر

 برف& تنهای وبردگی- برف همبازی است یادت هست-وسرما سخت سوزان است   چرا؟

ومن تنها به دنبال درد

برف میبارد و گرگی تیز پا میورد سوی سخنهای خدا-من پر از غم به همراه گرگ می شوم همراه

وای وادی ،گرگ شب کو -کو صدای ساز من -وای فرهاد کو سنگ تو، کو تیشه ات-وای مجنون.....

وای بر من ، من نمی دانم من سگم -کاش منهم دو کفتر داشتم -راز میدانست یکی از کفترام

کاش منهم درد با درمان داشتم - کاش منهم مهربان مهری داشتم- کاش منهم............ کاش.....۰

پارس می امد-خری کوکو می کند قمری شده...!!٬؟سگی عرعر میکند!او خر شده؟ کفتری بع بع کنان دنبال نان..

برف میبارد یادم هست ومن آدم برفی نمی سازم.چرا/ ولی من نوازش می کنم برف را..

برف اگر روزی ز گرمای آب گشتی چشمه شدی یاد نرد

خودت به دیار یار من برسان-بگو  یادم هست او هم هست ومن دوستش می دارم

حیف بندگی پشتم شکاندست.... ای خدا به دادم برس..

ای خدا همزبانی با قاز و قل-وبا روی دیگر انسان بد

خماری در بیابان - یادتان هست یک زمانی کل کارم یار بود-و این زمان اینجا مگس بازم من

کی به دنبال آزادی می گردم-در مکیان مردمان من تارزانی خسته تر از تارزانم....

باز هم گفت هیس کن مرد مگر .....- زندگی ارزش ندارد کارت را بکن

- چشم اوستا می روم دنبال نان دنبال آب- من غلط کردم دنبال نور در بیابان عصر یخبندان روم.

برف میاید هنوز و گرگ من هم همچنان می رقصد شاد شاد.نثارت می کند این شادی را زمستان نوش جان.

یادگار سیلی زمستان بر لبم،تنسنگی هم یاد هست-سخت سوزان است سرما این زمستان است

زمستان

یار من یادت نرد برف همبازی من است  او نماد ازادگی است او سیلی و سبک بالی است او.... یادت نرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 13:56  توسط محمد  | 

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت   سرها در گریبان است

کسی سر برنیاردپاسخ گفتن ودیداریاران را

نگه جز پیش پارا  دیدنتواند.که ره تاریک ولغزان است

وگردست محبت سوی کس یازی به اکراه اورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می اید برون.ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کین است.پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستاندور یا نزدیک

مسیحای جوانمرد من!ای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس نا جوانمردانه سرد است... ای ...

دمت گرم وسرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی.در بگشای!

منم من میهمان هر شبت .لولی وش مغموم.

منم من .سنگ تیپاخورده رنجور.

منم.دشنام پست افرینش.نغمه نا جور

نه از رومم نه از زنگم .همان بیرنگ بی رنگم.

بیا بگشایدر.بگشای.دلتنگم.

حریفا! میزبانا!میهمان سال وماهت پشت در چون موج میلرزد

تگرگی نیست.مرگی نیست.

صدای گر شنیدی.صحبت سرما ودندان است

من امشب امدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگزارم

چه می گویی که بیگه سحر شد.بامداد امد.

فریبت می دهد.بر اسمان این سرخی بعد ازسحرگه نیست.

حریفا!گوش سرما برده ست این .یادگار سیلی سردزمستان است.

وقندیل سپهرتنگ میدان.مرده یا زنده.

به تابوت ستبرظلمت نه توی مرگ اندود.پنهان است..

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر.درها بسته.سرها در گریبان.دستها پنهان.نفسها ابر.دلها خسته و غمگین.

زمین دلمرده .سقف اسمان کوتاه.

غبار الوده مهر وماه

زمستان است ....زمستان...............زمستان است.......!!!!!

بدرودای هم زمستانی های من.......!!

 

حریفا!رو چراغ باده را بفروز .شب با روز یکسان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 20:30  توسط محمد  | 

مقدمه

به دنبالت تا دریا ها خواهم امد و ترا با خود خواهم برد ای آزادی و تنهای های این همه سال را با تو تقسیم خواهم کردو سالهای مانده را کنارت به بزرگی خواهم گزراند

منتظر باشید تا بخوانید از

اخوان ثالث

احمد شاملو

نیما   سهراب 

وشاعران معاصرمصی  مجید  هیوا و هر کس که شعر می گوید

 

 

تو رامن چشم در راهم ای آزادی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 19:57  توسط محمد  |